پرچم های سیاه – جابی واریک- ترجمه دکتر احمد عزتی پرور

پرچم های سیاه – جابی واریک- ترجمه دکتر احمد عزتی پرور

پرچم های سیاه

(داستان مستند چگونگی ظهور داعش)

اثر جابی واریک(روزنامه نگار کهنه کار واشنگتن پست آمریکا)

برنده جایزه پولیتزر ۲۰۱۶(در بخش ادبیات غیرداستانی )

ترجمه دکتر احمد عزتی پرور

شابک:     ۳-۸-۹۶۵۷۴-۶۰۰-۹۷۸

قطع و تعداد صفحات:  رقعی ، ۳۰۳

قیمت: ۱۷۰۰۰تومان

سایت عرضه کتاب الکترونیکی:  www.iranebook.ir  (قیمت ۵۰۰۰)

توزیع و پخش اسراء:  ۵۷-۰۲۵۳۷۷۶۵۳۵۶ 

وقایع کتاب پرچم های سیاه ازسال ۱۹۲۰با ارسال نیرو ازسوی عربستان سعودی به عراق و سوریه و اردن آغازمی شود. مقصود عربستان سُلطه بر منابع کشورهای یاد شده ازطریق استقرارِ حکومت های دست نشانده است. ولی با شروع جنگ جهانی دوم و برنامه های بریتانیا برای تأسیس کشور اسرائیل و ایجاد دولت های کوچک در نوار اردن، عربستان به هدف خود نمی رسد ولی تحریکات منطقه ای و مذهبی را ازطریق گسترش وهابیّت و  عقاید تند و افراطیِ تعصب آمیز پی می گیرد. این تحریکات، منجر به پیدایش گروه های افراطی باعنوان«اِخوان المسلمین»و «جهادی» و غیره می شود. یکی ازاین گروه ها با رهبری شخصی بدنام و شَرور به نام«ابومُصعَب زَرقاوی» فعالیت های تخریبی خود را علیه عراق و اردن آغاز می کند که شرح آن ها در کتاب آمده است. کتاب با گنجاندن تاریخ در متنی داستانی با بیانی شیوا و جذاب، عواقب عملیات و سرنوشت بنیادگذاران آن را به گونه ای زنده و جاندار دربرابرِ خواننده مجسم می سازد. هنگام مطالعه، خواننده خود را درمتن حوادث می یابد و پا به پای قهرمانان مثبت و منفی وقایع پیش می رود و احساس و عاطفه ی خود را درگیر می بیند. سرانجام با کُشته شدن «زَرقاوی » درعراق(۲۰۰۶) مرحله ای از شرارت ها پایان می گیرد ولی ماجرا تمام نمی شود….

اَمّان، اردن، سوم فوریه

درست پس از غروب آفتاب، حُکم اعدام «ساجده ریشاوی» به زندان اصلی زنانِ شهر، ابلاغ شد. حُکم اعدام را ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن، صادر کرده بود که به واشنگتن برای دیداری رسمی رفته بود. متن فرمان، در هواپیمای خصوصی او ترجمه و به دادگاه سلطنتی در پایتخت اردن، ابلاغ شد. پیام شاه را ابتدا یک روحانی به وزیر کشور و سپس اداره‌ی زندان‌ها رساند که ناخرسندی‌هایی در پی داشت. اعدام‌های دولتی، اموری دشوار و پیچیده‌اند و مستلزم تمهیدات و مقدماتی هستند. با این حال، درخواستِ شاه، روشن بود:

  • زن باید پیش از طلوع خورشید فردا به دار آویخته می‌شد.

رئیس زندان به سوی سلول انفرادی راه افتاد؛ جایی که ریشاوی، نزدیک به ده سال در وضعیت انفرادی خودخواسته، سپری کرده بود. زندانی، اکنون چهل و پنج سال داشت و دیگر چندان لاغر و باریک اندام نبود. بیشتر وقتش را با نگاه کرن به تلویزیون یا خواندن قرآن می‌گذراند. کسی را نمی‌دید و در لباس چرب و چیلی زندانی و در زیر حجاب به اندیشیدن می‌پرداخت. زن احمقی نبود، اما در عین حال به نظر می‌رسید که درباره‌ی دنیای اطرافش، افکار متشتّت و نامنسجمی دارد. در ماه‌های پس از محکومیت به اعدام، گاهی و به ندرت که وکیل تسخیری‌اش را ملاقات می‌کرد، از او می‌پرسید:

–        کی به خانه برمی‌گردم؟

سرانجام، این ملاقات‌ها نیز قطع شد، حالا رئیس زندان کنارش نشسته بود تا برایش توضیح بدهد که فردا صبح خواهد مُرد. ریشاوی، به عنوان تأیید سری تکان داد اما چیزی نگفت. اگر هم می گریست یا دعا و نفرین می‌کرد، کسی در زندان صدایش را نمی‌شنید. رویارویی او با مرگ، تعجبی نداشت. در سال ۲۰۰۶ دادگاهی، ریشاوی را به مرگ محکوم کرده بود. علتش شرکت او در بدترین حمله‌های تروریستی و انفجار همزمان سه هتل در اردن بود که به کشته شدن شصت نفر انجامید که بیشترشان مهمانان مراسم یک عروسی بودند…….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *