مقاله دکتر لنگرودی درمورد رمان در یاد مانده

مقاله دکتر لنگرودی درمورد رمان در یاد مانده

امیرلنگرودی(مدرس دانشگاه تهران)

     دریادمانده: تأمّلی درارزش خاطرات

اوقات خوش آن بود که با دوست به سررفت               باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود(حافظ)

تعامل فرهنگی و تبادل میراث فرهنگی و علمی بشری، ازضرورت های زندگی در دنیای مدرن محسوب می شود. مترجمان ،در ایجاد و تسهیلِ این امرخطیر، نقشی برجسته ایفا می کنند. ادبیات، عالی ترین و عام ترین تجلّی فرهنگی در میان تمام ملّت ها به شمار می رود. مترجم با گشودن دریچه های زبانی، مردم خویش را با این تجلّی آشنا می سازد. اما در سیل و خیلِ آثار ادبی جهان،گزینش متن مطلوب و مناسب، همواره ازدشواری های کارمترجم و امرترجمه بوده است. ناچار باید به معیاری معتبردست یازید و از انبوهِ متون موجود، آن را برگزید که شایستگی های ادبی و برجستگی های مفهومی اش، بایستگیِ برگرداندن به زبان مقصد(درمیان ما زبان فارسی) را توجیه نماید. به نظر می- رسد اهدای جایزه نوبل به اثری ادبی – که خود مظهرِ نظارتِ فنّیِ زبده ترین کارشناسانِ جهانی درحیطه ی نقدوگزینش است – مستمسکی متین به شمار آید و کار مترجم را هموار نماید؛ زیرا گروه داوران بین المللی کمیته نوبل، با داوری جمعی، هرسال ارزشمندترین نمونه های مطرحِ داستانی و شعری را ازنویسندگان و شاعران ملل مختلف با وسواسی وسیع، ازدیدگاه های متفاوت بررسی می کنند ودرنهایت، اثری فاخر وفرهیخته را درخورِ دریافتِ جایزه تشخیص می دهند.

آشنایی داستان دوستانِ ایرانی باشیوه هاوشگردها وموضوعات ومضامینِ داستانی غرب ،گویاچندان مهم وضروری هست که نیازی به تأکیدوتصریح نداشته باشد.جوانان شرقی- بویژه ایرانی-برای همگامی باجهان های دیگرویافتن افق های تازه درقلمرو فکر و فرهنگ، گریز وگزیری ازقرارگرفتن درمسیرفکرهای تازه وفرهنگ های دیگرندارند.یکی ازساده ترین ابزارهای نیل به تنوع هاوتفاوت های فرهنگی،داستان وداستان نویسی است.ازدیرباز،مردم یک سرزمین باخواندن داستان های نویسندگان سرزمین دیگر، بافکروفرهنگ مردم آن جا آشنا می شده اند. امروزهم باوجودوسیله هایی چون:   سینما، تلویزیون، اینترنِت، رادیو، روزنامه ومجله و…هنوزهم ادبیات-مخصوصاً داستان(رمان،داستان کوتاه و…)بهترین و ماندگارترین و درست ترین ابزار آشنایی باشیوه های زندگی وفکرودانش دیگرمردمان شمرده می شود.

درسال۲۰۱۴هیئتِ داوران کمیته نوبل ادبی، سلیقه ودیدگاه معمول خود را –که پس ازجنگ جهانی دوم تا کنون عمدتاً رویکردی سیاسی بود- تغییرداد و اثری را برگزیدکه محتوایی عاشقانه داشت  و به جای گزینش کتاب هایی باموضوع سیاست ومبارزات سیاسی،به کتابی بامحتوایی«عاشقانه» و مربوط به «زندگی» جایزه داد. کمیته ی نوبل،علت اعطای جایزه به کتاب «در یادمانده» را چنین بیان کرد:

«اعطای جایزه به این علت صورت گرفت که نویسنده باهنرحافظه،غیرقابل دریافت ترین سرنوشت ها وآینده ها وکشف زندگی وگذران آن درگذشته را وصف کرده است.».

کتاب«دریادمانده»از «جان پاتریک مودیانو»نویسنده فرانسوی-که درسال گذشته(۲۰۱۴)برنده جایزه نوبل ادبیات شد-نمونه عالی وتازه ای ازتوصیف دنیای اندیشه وهنرتصویرپردازی درحیطه ی داستان نویسی است که خواننده راباجزئیات زندگی مردمی خاص درگوشه ای از زمین خداآشنا می کند؛مردمی که دقیقاًمانندِ ما فکرنمی کنندو مشغولیات دیگری دارند ولی درخصلت های انسانی،کمترین تفاوتی با مردمان دیگرندارند.

جان پاتریک مُودیانو،درسی ام جولای ۱۹۴۵درحومه ی پاریس به دنیا آمد.پدرش آلبرت مدیانو و مادرش لوئیزاکولپین درجنگ جهانی دوم باهم آشناشدند.پاتریک،کودکی اش راباپدربزرگ ومادربزرگش گذراند.پدر ومادرش بیشتر درسفربودند و او بابرادرش زندگی می کرد.این برادر،دردَه سالگی درگذشت. تحصیلات دبستانی ودبیرستانی را درپاریس به پایان رساند.درسال۱۹۷۰ازدواج کرد. حدودسی کتاب نوشته است وازبهترین داستان نویسان معاصرفرانسه به شمارمی رود.کتاب«در یادمانده» درسال۲۰۱۴برنده ی جایزه ی نوبل شد.

خواننده ی فارسی زبان،باخواندنِ این کتاب،نه تنها با نو ترین نمونه های داستان بلند-که درمقیاس جهانی برترین امتیاز(جایزه نوبل)را گرفته است،تماس غیرمستقیم(ازراه ترجمه)می گیرد،بلکه باتنوّع فکرو احساس وفرهنگ مردمی دیگر،رابطه برقرارمی کند و درمی یابَد که زندگی دراصل واساس خود،درهمه جابه یک رنگ است.همه جاعشق ونفرت، تعیین کننده ی روال زندگی است.درزیرآسمان های دیگرنیز،غم تنهایی ونیازبه درک شدن ازسوی دیگران،مهم ترین مسأله زندگی به شمار می رود.غریزه ی دوست داشتن ومورد عشق قرارگرفتن،برجسته ترین ویژگی بشر درهمه جای این کره ی خاکی است.

«دریادمانده»،حکایت متین وانسانیِ رویدادهای زندگی انسان های خاصی درگوشه ای از زمینِ خداست که درعین داشتن تفاوت های آشکاربادیگرمردم درجاهای دیگر،مشترکات بنیادین باآن هادارند.آنچه دراین کتاب چشمگیراست،همسویی نگرش نویسنده باروندِ ساده ی زندگی وهماهنگی شیوه توصیفی او با گذرانِ آرام وهموارزندگی است.مودیانو،بامتانت به زندگی وحادثه های آن نگاه می کند.به نظراو،آرامش روحی درنتیجه پذیرفتن تمامیت زندگی است.زندگی رانمی توان خلاصه کرد؛یابخش هایی ازآن رابرگزید و پذیرفت وبخش های دیگر رانادیده گرفت وانکارنمود.انسان توان حذف خاطراتِ بَد وناخوشایند زندگی را ازذهن وجانِ خود ندارد.هنرآدمی دراین است که خاصیت گَزَندگی وتخریب کنندگی را ازآن هابگیرد وبه کسانی که دراین گونه خاطرات حضوردارندومسئول ایجادناگواری وتلخی هستند،باعطوفت وبخشایش بنگرد و ازآن هانفرت نداشته باشد.نفرت،ذهن وجان مارامسموم می کند وچنان تغییری درذائقه ی احساس و ادراک مامی دهد که دیگرقادربه لذت بردن ازطعم هستی زیبا نخواهیم بود.مودیانو درقالبِ«خاطره»بهتروصریح ترازهرجای دیگر،این حقیقت رابازگفته است.

داستان مودیانو،کشش ماجراجویانه وکُنش های هیجان آور ندارد.مگر وقتی در زندگی واقعی مورد تعدی وتوهین قرارمی گیریم،دچارهیجان می شویم؟به نظرمودیانو،این انسانی نیست که ما با خواندن فجایع و ناکامی های زندگی دیگران،احساس لذت ناشی ازخوانش داشته باشیم.سرگرم شدن با تلخی های دیگران، شایسته ی انسان نیست. وظیفه ی داستان شاید این باشد که مارا در جریان واقعیت زندگی دیگران قرار دهد تابا ادراک تجربه های دیگران، از هرآنچه غیرانسانی است پرهیزکنیم.

به همین دلیل،مودیانو،مخاطب رابه همکاری ومشارکت درآفرینش فضا و قضا و قدر حادثه ها و ماجراها فرامی خوانَد. دربیشتر فضای داستان ، نویسنده ازتعیین پایانی خاص طفره می رود و با هنرمندی تمام، مسیرِ نهایی قهرمان یاشخصیت ها را به عهده ی خواننده ی کتابش می گذارد.این شیوه،خاستگاهی جز باورِ نویسنده  در اذعان به قطعی بودن حق تعیین سرنوشت ازسوی هرکس ندارد. نویسنده حق ندارد سرنوشت شخصیت های داستانی خودش راتعیین کند. اگرخواننده ای خودرا باشخصیت داستان، همدل و همراه یا به عکس مخالف می بیند، این حق اوست که به ماجرای قهرمان آن گونه که خود می خواهد خاتمه دهد. اگرنیک بنگریم،معنای این سخن آن است که خواننده دراصل، مسیرِ ماجرای خودش را مشخص می کند وبا داوری درباره ی قهرمان داستان، به داوری رفتار خودش می نشیند.

وظیفه ی داستان این است که خاصیت آینگی داشته باشد؛به گونه ای که خواننده بانگریستن به ماجرا ها ورویدادها،خویشتن خودرا ببیند. انسان دوستی نویسنده دراین نکته نهفته است که اونمی خواهد باتلخ تر یاناگوارتر یا اغراق آمیزتر نشان دادن زندگی قهرمانانش ترحم خواننده رابرانگیزد یا اشک اورا درآوَرَد.هدف او این است که نشان دهدپدیده هایی چون: موردتجاوز جنسی قرارگرفتن،مرگ عزیزان،ناکامی ها و… نباید چندان هراسناک  شمرده شوند که مانع ادامه ی زندگی لذت بخش شوند.نقص در راه رفتن،نبایدمرا ازلذت پیاده روی بازدارد.زندگی جنبه های ناخوشایند بسیار دارد،اما آدمی نیزاز توانایی های شگفت انگیزفراوان برخورداراست.

ویژگی های کتاب

کتاب «دریادمانده»،ازنظرهنری،ویژگی های جالبی دارد که خودبرگرفته ازتکنیک های داستان نویسی مدرن است.ازجمله:

۱- توصیف دقیق مکان‌ها و صورت و سیرت اشخاص داستان. خواننده ازهمه جزئیات ظاهری وباطنی قهرمانان داستان(حتی طرز نشستن وعینک گذاشتن ونگاه کردن و…)به خوبی آگاه می شود.این ویژگی برگرفته ازتکنیک های سینمایی است. خواننده باید به گونه ای با شخصیت های داستان آشنا باشدکه گویی آن ها را دیده است.توصیف دقیق مخصوصاً جسمانی شخصیت ها،داستان را ازحالت«گفتن»صرف خارج می کند ودر جایگاه «دیدن» می نشانَد.تأثیر رسانه های «بَصَری»همچون سینما وتلویزیون، در تکنیک های نگارشی نویسندگان غربی،محتوم وجدی است.شایداین امر،برای خواننده ی فارسی زبان دشواربنماید وبه خستگی وملال بینجامد؛اما باید توجه داشت که دیدنِ دقیق،ضرورتی انکارناشدنی دارد.

۲- شیوه‌ی نگارش به صورت«خاطره نویسی» است؛ قالبی که منتقدان ادبی بسیاری،آن را مناسب تشخیص دادندوپسندیدند. این روش،با مذاق بیشرینه ی خوانندگان نیزسازگار می افتد وبه لحاظ اشتراک دراحساس،صمیمانه تر می نماید وعمیق تر بردل می نشیند.کیست که خاطره ننوشته باشد یا نگفته باشد؟نه آیا بخش زیادی ازاکنون های ما با بازگویی خاطره ها شیرین می شود؟مرورخاطرات،«حال» بشر را به«گذشته» اش می پیوندد.التذاذ ازگذرِ ایام، همواره با وسایل موجودزندگی میسّرنمی شود،پس ناچاربایدنقبی به گذشته زد وازهوای گذشته استشمام نمودکه گویا پالوده تر ومنزّه تر ازهواوفضای «اکنون»بوده است. به قول صائب تبریزی:

هرچه رفت ازعمر،یادِ آن به نیکی می کنند                             چهره ی امروز،ازآئینه ی فردا خوش است

دشواری ها ومرارت ها وناگواری های «دیروز»درآئینه ی فردا دیگر دل گداز نیستند وحتی خوش هم می نمایند.واقعه ای تلخ درگذشته،به تجربه ای آموزنده دراکنون تبدیل می شود.پس چه باک ازیادآوری آن؟

آنچه برای داوران کمیته نوبل اهمیت داشته این نکته ی نغزبوده است که آدمی بدون خاطرات(وملتی بدون تاریخ)ارزش انسانی ندارد.بدون داشتن تنوع خاطره،زندگی بخش برجسته ای ازمعنای خود را ازدست خواهد داد.خطری که مردمان را درتمام جهان –اروپا،امریکا،آسیا و…- به جد تهدید می کند این است که برخی ازمظاهرتمدن غربی مانند:فضاهای مَجازی و موبایل و اینترنت وغیره دیوارهای سطبری درمیان افراد وخانواده ها کشیده است که زندگی خانوادگی واجتماعی در انزوایی وحشتناک قرار گرفته است وپیوندهای عاطفی درحال ازهم گسیختن هستند.درتنهایی وانزوا خاطره ساخته نمی شود.در ارتباط های ازدور وازپشت شیشه های فضاهای مَجازی،یادمانی پدیدنمی آید تا یادگاری ازلحظه های گذشته باشد.وقتی یادبودی نمانَد،یادکردی درمیان نخواهدبود و فاجعه خود را آشکارخواهدکرد: جهان، صحنه ای ازبازیگران منفرد ومنزوی خواهدشد!

هنرکتاب«دریادمانده»همین است که برارزش «دریادمانده»ها وخاطرات- که خودمبیّن برقراری ارتباط های اجتماعی است – تأکیدمی کند. خاطرات، در تعامل وتفاهم وتوافق با دیگران شکل می گیرد؛ امری که روز به روز،بیشتر ازدست می رود ونسل جوان اکنونی،بیش ازپیش به حفره ی تنهایی خود می خزد وخویشتن را درغیابِ غیر،به ارتباط های مَجازی – ونه حقیقی- دل خوش می سازد.

۳- مضمون محوری کتاب،عشق است. راوی، فقط سال هایی را به خاطر داردکه با عشق سپری شده است.خاطره ها همگی به معشوق مربوط است.گویا«باقی همه بی حاصلی و بی خبری »بوده است.آدم ها،مکان ها،موقعیت ها،حوادث روزگار وایام آن، تنها زمانی درخورِ یادآوری اند که به عشق ومعشوق مرتبط باشندوهمراهی ها وحضور اورا تداعی کنند؛زیرا همین هاست که به زندگی راوی،معنا می بخشند.

عشقی ناگهانی بر جانِ راوی فرودمی آید ورشته ای ازشوریدگی وجنون جوانی برگردنِ اومی بندد و اورا پا به پای معشوق، به هرجا وهمه جا می کشانَد.برای راوی،این دلخواه معشوق است که اهمیت دارد. پس می کوشدتا هرآنچه یار می خواهد برایش مهیا کند. پیروی از دوست، با بی پروایی تمام صورت می گیرد: ازخواسته های خود می کاهد و بربرآوردن نیاز محبوب می افزاید؛به خاطراو،به سرقت دست می یازد- اگرچه صاحب پول مستحق آن است که مورد سرقت قرار گیرد- و با یار، به تحمل هرناگواری تن می دهد.

 اگرچه راوی درگیرِ عشقی ناکام شده است،  آنچه اهمیت دارد، همان نفس عشق است. بزرگ‌ترین داستان‌های عاشقانه ‌جهان همگی مربوط به عشق های ناکام هستند. اگروصال صورت بگیرد،عشق کم رنگ می شود.گویا تمام زیبایی عشق درهجرانش نهفته است. درد هجران شاید تن را بکاهد،امابه توان جان می افزاید. دلربایی عشق درانگیزه ای است که برای زندگی ایجادمی کند.معنای راستین زندگی،دربرخورداری اش ازعشق تجلّی می کند.

گرعشق نبودی وغم عشق نبودی                                     چندین سخن نَغز که گفتی؟ که شنودی؟

عشق به انسان وانسانیت،غمی عمیق دارد؛ولی شادی برگرفته ازاین عشق،سراسرزندگی آدمی را فرامی گیرد. غم عشق با شادی خاطرانسان، پیوندی ناگسستنی دارد.یعنی فقط وقتی می توان شاد بودکه غم عشق احساس شود:

چون غمش رانتوان یافت مگر در دلِ شاد                               ما به امّیدِ غمش،خاطرِ شادی طلبیم(حافظ)

راوی،برای جبران گریزندگی معشوق ونگه داشتنش برای خویش،به نویسندگی روی می آورد. می نشیند وداستان دلدادگی خود را ثبت می کند تا ازگزندگذر روزگار در امان بماند. نوشتن ازعشق،کم از عشق ورزی نیست. خاصه آن که معشوق هم یکسره به عاشق نمی اندیشد و سودا های دیگر در سر دارد. نوشتن خاطرات عشق،بخشی مهم از فرایندعشق می گردد. در صحنه ی داستان عاشقانه،معشوق به همگی در اختیارعاشق می مانَد. جانِ جانان این جاست،بگذار پیکرش هرجا می خواهد باشد.

۴- مضمون دیگری هم دراین کتاب ادراک می شود: جوانی را به هرزه هدر ندهیم. جوانی هرکس، مجموعه توانایی ها وگزینش های اوست.هرگزینش برای زندگی آینده،ارزشی بی بدیل دارد. انتخاب های نادرست، توانایی های ما را بی اثروثمر خواهدکرد. جوانی دیگربازنمی گردد تا قدرت هایش را دوباره به ما ببخشد.اما راوی«عشق وشباب و رندی»را «مجموعه ی مُراد» می یابد وبه وصفِ آن می پردازد.هرچند درپیرانه سر نیز«عشق جوانی به سر»ش می افتدوباز محبوب را می بیند.هرچندهمه چیزدگرگون شده است.

۵-تعلیق های پیاپی در توصیف مناسب وپرهیز ازبیان حوادثِ نامربوط، باعث شده است که روند داستان پیشرفتی سریع داشته باشد.

۶-لحن روایت ازهرگونه تکلّف به دور است وازپیچیدگی های لفظی ومعنایی، نشانی دیده نمی شود.

درباره ترجمه

مترجم کتاب،دکتراحمدعزتی پرور است که قبلاً کتاب«زندگی عزیز» ازآلیس مونرو(برنده جایزه نوبل۲۰۱۳) را نیزدرسابقه ی کارخود دارد.او زبان فارسی را خوب می- شناسد و از سادگی فطری وطبیعی آن آگاهی دارد.زبان انگلیسی را هم به شکل آکادمیک آموخته است. این توانایی دوسویه، درترجمه نموداراست. جمله ها به دقیق ترین وساده ترین صورت، روایت ترجمه را متجلی می کنند. خواننده – جز دریک دومورد- متوجه نمی شود که داردترجمه ای را می خواند؛ تا این که اسم شخص یا مکانی ،او را به خود می آورد. ولی این حالت نیزموقّتی است ودوباره  نوازشِ ناپیدای زبان فارسی، کارخود را از سرمی گیرد.مترجم ،به درستی،بسیاری ازنام های خیابان ها وکافه ها وکازینو ها را ترجمه نکرده است.این کار،بی آن که زیانی به روندداستان یا حوادث آن واردکند، فضای آشنای زبان فارسی را برسپهرِ روایت ترجمه حاکم کرده است.

گویا مترجم و ناشر(انتشارات ملورین- قم) هردو برآنند که جز شاهکارهای جهانی را ترجمه ونشرنکنند.ازاین بابت،به هر دو تبریک می گوییم. اماتبریک ویژه را باید به اهالی فرهنگ و زبان قم گفت که مستعدِ یک دگرگونی نفیس درقلمرو ادب شده اند. ورود این سامانه ی بارشی خجسته را به آسمان فرهنگ و ادب و نشرقم، شادباش می گوییم.

نشانی الکترونیکی: amirlangroodi@gmail.com

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *